درود
بر تمامی دوستان
غزلی
خواندم از خانم پگاه عامری ، مختصری بر آن می نویسم ، امید است ، سودمند باشد .
ابتدا غزل را می خوانیم :
چه روزهاي تباهي كه بي تو سر شده است
و برگ تازه ی تقویم هم هدر شده است
به وسعت همه ي روزها و خاطره ها
نگاه منتظر من چه دربدر شده است
ببین حضور تو در این ترانه ام گم شد
اميد و خنده ي من نيز مختصر شده است
سکوت ِ معبد ِ بی زائرم که در آن هم -
طنین ناب دعا نيز بي ثمر شده است
ببین جوانه زده عشق در دل ِ آهن
تمام شهر از اين قصه باخبر شده است
عجیب نیست دل من ! که عاشقی چون من ،
خيال دائمي اش «شايد» و «اگر» شده است
پگاه
عامری ، بیشتر از چند ماهی نیست که شعر می گوید ، هفت یا هشت ماه . از شعر منثور
آغاز کرد که بیشتر تحت تاثیر شعر منثور شاملویی بود به عبارتی بهتر و رساتر ، رگه
هایی از شعر شاملویی در آن بود ، خاصه در به کارگیری افعال که بحثی است ، در حوزه
ی زبان که توضیح آن وقتی دگر می طلبد . سایه یک اندیشه ی زمخت میکانیکی در شعرهایش
نمایان بود که بی شک برخاسته از جان او در لحظات متفاوت زندگی اش بود . البته او
چندان بر زبان مسلط نبود اما حضور اندیشه در شعرش مهم ترین مساله بود که رنگی دگر
به کلام او می داد . عامری پس از چندی قدم زدن در این فضا بی آن که توفیق چندانی
پیدا کند به غزل رو آورد . این دومین غزل اوست . غزلی زیبا ، ساده که باید او را
تحسین کرد .
موسیقی
بیرونی غزل او بر اساس الگوی عروضی : مفاعلن ، فعلاتن ، مفاعلن ، فعلن بحر مجتث
مثمن مخبون محذوف استوار است . در تمامی ابیات این نوع موسیقی ، بقاعده و اصولی
است و خللی دیده نمی شود .
قافیه
و ردیف که یکی از مصادیق موسیقی کناری است ، در این غزل ، خوب و بجاست . کلمات
قافیه : سر ، هدر ، در به در ، مختصر ، ثمر ، خبر ، اگر است که هیچ حرف الحاقی ای ندارد و حرف روی در
این کلمات « ر» است . مهمترین مساله در این غزل به کارگیری ردیف فعلی است . اساسا
بیشترینه ی غزل های ناب دربرگیرنده ی ردیف فعلی هستند . خاصه افعال معین مثل بود و
است وشد که با حضور این گونه افعال زبان به طبیعت واقعی گفتار نزدیک می شود و این
یعنی یک گام برای رسیدن به سادگی در عین برخورداری از محتوا و بیان خوب . ردیف در
این غزل ، یاری شایانی به سادگی و اساسا نزدیکی زبان به طبیعت گفتار کرده است . در
یک کلام ، موسیقی کناری در این غزل با توجه به سادگی اش در خدمت وحدت اندام وار
غزل است و مانند برخی از شعرها جزئی جداگانه و متمایز به حساب نمی آید و این یکی
از حسن های این غزل ناب است .
مضمون
کلی این شعر ، تغزل است با محوریت عشق . به قول منزوی :
و
عشق روشنی کائنات بود و هنوز
چراغ
های کواکب تمام پائین بود
عشق
در غزل عامری در خطابی به سوم شخص غایب نمود می یابد . به کارگیری کلماتی چون «
ببین » صحت این مدعا را اثبات می کند .
ببین
حضور تو در این ترانه ام گم شد
و
ببین
جوانه زده عشق در دل ِ آهن
در
مجموع ، حکایت عشقی با شکایت و شکفتن مضمون اصلی این غزل است .
شیوه
های بیانی برخی از موتیف ها در این غزل تکراری اند مانند در به در شدن نگاه منتظر
به
وسعت همه ی روزها و خاطره ها
نگاه
منتظر من چه در به در شده است
زبان،
ساده و صمیمی است . واژگان در خدمت بیان احساس شاعر است . آنچه بازتاب روان اوست
بر محور همنشینی کلمات جای می گیرد . عامری به دنبال واژگان کم کاربرد و اساسا
بازی های مضحک زبانی نیست . ترکیب زیبا و گوشنواز « سکوت معبد بی زائر » نمونه ای
از تلاش او در حوزه زبانی و ترکیب سازی است
بیان
غزل ، بیانی حرفی است اگر چه با مقطع این غزل ، بیان تشبیهی با ادات تشبیه رخ می
نماید .
این
نمای کلی غزل عامری است . حالا بیت به بیت به بررسی دقیق تر غزل او می پردازم :
چه
روزهاي تباهي كه بي تو سر شده است
و
برگ تازه ی تقویم هم هدر شده است
بیان
تغزلی سر شدن روزها آن هم روزهای تباهی موید فضای تغزلی شعر است . شاعر به شکلی
زیبا مفهوم فراق را در بیانی امروزین ارائه می دهد . تناسب زیبای روزها و تقویم
گره زبانی این بیت است . مضمون هدر شدن برگ تازه ی تقویم جالب و خواندنی است
به
وسعت همه ي روزها و خاطره ها
نگاه
منتظر من چه دربدر شده است
نخستین
مساله ای که باید در بخش موسیقی این غزل اشاره می کردم و اکنون بدان اشاره می کنم
گوشنوازی خوب بیت های این غزل است که نشان از آن دارد که شاعر با دقت از کلماتی
سود می جوید که گوش نواز است . مثل همین مصرع :
به
وسعت همه ی روزها و خاطره ها
نرمی
و انعطافی که در این مصرع است بسیار گوشنواز است . وسعت روزها و خاطره ها تخیل زیبای
شاعر را در این بیت می نماید . اگر چه همان طور که اشاره کردم ، در به در شدن نگاه
منتظر ،تکراری است و البته برای عامری این ضعف نیست. شاعر ابتدا با درک سنت به سوی
تجدد می رود .
ببین حضور تو در این ترانه ام گم شد
اميد
و خنده ي من نيز مختصر شده است
بیتی
زیبا ، شیرین و در ادامه ی بیانی تغزلی . وقتی آن کس که دوستش می داری ،نباشد امید
و خنده نیز مختصر می شود خاصه در تغنی های آدمی که همان ترانه است . گم شدن حضور
معشوق در ترانه که آوای روح انسان است ، امید و خنده را نیز مختصر می کند
سکوت
ِ معبد ِ بی زائرم که در آن هم -
طنین
ناب دعا نيز بي ثمر شده است
بیت
الغزل این شعر همین بیت است . نخست باید به تناسب زیبای واژگانی چون معبد و زائر و
دعا اشاره کنم که موجد گره زبانی دو مصرع شده است . این گره های زبانی نخستین اصل
تناسب در شعر است . ترکیب زیبای سکوت معبد بی زائر در خدمت بیت و بیان احساس شاعر
و اساسا وحدت اندام وار غزل است . بی شک هر شعرخوان عاشقی با خواندن این بیت به
شاعر دست مریزاد می گوید .
ببین جوانه زده عشق در دل ِ آهن
تمام
شهر از اين قصه باخبر شده است
به
نظر من شعر روایتی از روان آدمی است . البته شعر خوب . در این بیت نمودی از شخصیت
شاعر نهفته است : جوانه زدن عشق در دل ِ آهن . این بن مایه شعری در عین سادگی
زیباست . حکایت همیشگی عاشقی و رسوایی : با خبر شدن شهر حکایت اصلی این بیت است .
عجیب
نیست دل من ! که عاشقی چون من ،
خيال
دائمي اش «شايد» و «اگر» شده است
حدیث
نفس در خطاب دل من شکل می گیرد . این گونه حدیث نفس ها در شعر کلاسیک ما سابقه
دارد . تناسب زیبای عاشق و شاید و اگر ، تناسبی زیبا و ظریف است .
باری
... در پایان به خانم پگاه عامری پیشنهاد
می کنم که همین راه را پیش گیرد که افق آینده اش با تلاش آفتابی است .
با
مهر
مهدی
خطیبی