سروده ای از مهدی خطیبی (خانگی 5 )


به خانه می آیم

با تکّه ای غروب

اتاق امّا پر از

                 کودک خیالی هاست

گوشه ای

          نشسته ای

سفیدی کاغذ را

                   با خط هایی می آرایی

هر خط را

           جانی و شکلی می دهی

« این مامان ...»

«اینم عینک بابا ...»

گوشه ای می نشینم

سیاه بر سپید می آورم

به درشتناکی شب

با عروسکت بازی می کنی

با کتاب هایم بازی می کنم

گرسنه ای

              می گریی

گرسنه ام

            داد می زنم

تشنه ای

           آب می خوری

و من اشک خورشید را

می بینی ؟!

نمی بینم

آفتابی است

در اتاق

سایه گسترده

                 از نوازش و آرامش

لحظه ای بعد

آن سوی آفتاب

می خوابم

این سوی آفتاب

می خوابی

آفتاب امّا

هیچ گاه نمی خوابد


مهدی خطیبی

( از دفتر تاول حکایت راه است ، انتشارات آفرینش ، چاپ نخست 1389 صص40 41 )


 

تاول ( گذری بر "تاول حکایت راه است" سروده مهدی خطیبی)، دکتر احمد ابومحبوب




دکتراحمدابومحبوب[1]

 

 

 

   سال هاست که مهدی خطیبی را می شناسم و با شعرش آشنا هستم. شاید بیش از خود او،با شعرش آشنایی داشته باشم. از آن زمان که وارد دنیای شعر شد و اولین غزل هایش را سرود واز آن پس همه چیزرا به شعرفروخت و عاشقانه درجاده ی شعرگام برداشت،نه، تاخت، شاهدم که یک دم برجای نایستاد.

   اینک ، در"تاول حکایت راه است" ، درک خوب و دقیق خود را ازشعرامروز به رخ می کشد. گاهی شعرهایی می گفت و می گوید که دلم می خواست من گفته باشم. اوشعر را واقعا جدی می گیرد، حتا اگرخودش نباشد؛ و این خصلت یک شاعرتمام عیاراست؛ اگرحتا « هزاروسیصد وپنجاه وپنج سال» دویده باشد تا به «خویشتن خود» برسد، حتا پس از این همه دویدن ، اگر کل زندگی را « پژواکی درغاری» ببیند، همین پژواک را شعر می کند تا آمد و رفت انسان را – اگرچه در « زمختی سنگ» - با  رهایی تفسیرکند؛ رهایی ای که از «ورزخوردن» می گذرد تا به دست هایی برسد  که « آرام می کند/ اضطراب جهان را».

  آرامش درخانه است و «خانگی » ها فضای اساطیری مادینگی را به گونه ی تابش های منشوری دربازتاب رنگ های گوناگونش بر آسمانه ی خانه،مهماندار «بی خویشی» اش می سازد؛ جایی که کوه ها ازپلک هایش برداشته می شود تا توفان درجانش بنشیند وشکوه بیافریند.

   دوخصلت عمده ی اودراین دفتر، انفعال وآرزومندی است.

   او بشدت زیرتاثیر فضای اساطیری مادینه است و آرامش و آسایش را ازهمانجا و درهمانجا می جوید.اقتدارایزدبانو اینانا که بال هایی برگرفته ازتوفان دارد،به گونه ای پوشیده،برسرتاسراین دفترسایه افکنده است. مشیانک درنهاد او کاملا فعال است واو را به سوی مهربانی وعشق وایثار می کشاند و در شعرهای او چهره به چهره می شود وهر دم به رنگی می آید: مادر،همسر،دختر، وحتا خودش؛چهره هایی که سختی ها را تاب می آورند و به قدرت اینانا به نیک بختی می رسند؛ حتا پدر نیز اگر می آید، به خاطر تقدیم شاعر به آغوش مادراست: (بگو پدربیاید/-عبوس مهربان-/درآغوشم بگیرد و/در شکاف سینه ات/ پنهانم کند)(ص46)

   این همه، حس نوستالژی وگونه ای بازگشت به کودکی را در شاعر زنده می سازد و زنده می دارد.کودکی، چکاد صداقت و بهانه های ساده ی خوشبختی، ذهن و روان شاعر را به خود مشغول داشته است. این همه، دربزرگسالی به جستجوی « آرامش» تبدیل می شود،اما چشم آسایش که دارد ازسپهرتیزرو؟ به همین سبب است که به فضای اساطیری مادینه پناه می برد و درآن سیرمی کند:

( سیلی اول/ برگونه ام/نشان برگی را می نشاند/" مادرکجایی؟")(ص49).واین فریاد کودکی است که مادررا به یاری می خواند!

   خصلت دیگرشعر او را «آرزومندی» نامیدم. آرزومندی در شعر او، گونه ای جستجو و تلاش است؛ تلاش برای رهایی؛ رهایی در شعر، در کلمه و بیکرانگی شعر: ( می خواهم رها شوم/ دربیکرانگی اش)(ص71). جهان شعر، آرزو و اشتیاق شاعر را برانگیخته و او را به سوی خود جذب کرده است؛ جهان زیبای شعر.

   زبان درشعراو هیچگونه پیچ وخمی ندارد؛ واژه ها همه مانوسند. اوعادت ندارد و نمی خواهد از واژه های ناهنجار و قلمبه استفاده کند تا فاضل نمایی خود را ارضا کند، تلاش دارد از«به استحضار می رسانم» ها بگریزد.

   جمله های مستقیم در شعرهای او در اکثریت هستند و این نیز خود به سادگی زبان می افزاید.جمله های غیرمستقیم او نیز جای جای،زیبایی کلام را افزون می کنند، بدون این که هیچ گرایشی به تعقید نشان دهند. اصولا جمله های او طولانی نیستند تا غیرمستقیم بودن برخی جمله ها باعث پیچش درکلام او شوند.

   ترکیب های زبانی تازه ی متعددی در کار او دیده می شود: آسمان پدر،باکرگی زمان،راه های پیچاپیچ دنده ها،شیشه ی واژه ها،خدایگان خودبنده،.... والبته اغلب همین ترکیب ها درساخت فضای تخیلی شعرنقش مهمی بازی می کنند.به هرحال، هیچکدام هم پیچیده و دور از ذهن نیستند.

   موتیف های این مجموعه برخی تقابلی هستند : پدر/مادر، آسمان/زمین، زن/آقا. و دسته ی دیگر خصلت تقابلی ندارند بلکه بیان هدف و آرزو و یا فضاسازی هستند: آرامش، بازگشت ، خانه ، عریانی ، کودکی.

   تخیل در شعر او بسیار ساده است اما به گونه ای نیرومند در خواننده تاثیر می گذارد. درشعراو-چنان که پیشتراشاره کردم- بیشترترکیب ها سازنده ی تصویر و خیال هستند.تصویرهای اوغیراز ترکیب ها، درجمله هایی که به صورت اسناد مجازی آمده اند، ساخته می شوند و این البته کاری است که اغلب شاعران می کنند اما در شعر معاصر، بیشتر جریان دارد.

   به هرروی، اونه خیال بازی می کند ونه واژه بازی؛ خیال سازی می کند اما واژه سازی نه .

 

 

پی نوشت :



[1] احمد ابومحبوب در سال 1335 در تهران به دنيا آمد. پدر و مادرش اهل بندر انزلي اما ساكن تهران بودند. دوره ابتدايي را در مدرسه «آموزنده» در محله نظام آباد طي كرد و بعد از گذراندن دوران دبيرستان، مدرك ديپلم خود را از دبيرستان شبانه خامنه‌اي گرفت. ابومحبوب درباره چرايي اخذ مدرك ديپلم از دبيرستان شبانه مي‌گويد: «روزها تا ساعت 5 بعدازظهر كار مي‌كردم تا بتوانم خرج تحصيلم را فراهم كنم، خانواده مرفهي نداشتم. آن زمان كارخانه‌اي بود به نام «اسكاچ برايت» كه من در بخش بسته‌بندي آن كار مي‌كردم.» 

وي سپس در سال 1355 به دانش‌سراي راهنمايي تهران وارد شد و مقطع فوق ديپلم را گذراند. احمد ابومحبوب از همان دوران جواني، ظلم نظام طاغوت را درك مي‌كرد و براي مقابله با آن به ايراد سخنراني در دانش‌سرا مي‌پرداخت كه در سال 1356 توسط ماموران شاه دستگير شد. اما اين دستگيري مدت زيادي طول نكشيد و بالاخره در سال 1357 بعد از پيروزي انقلاب اسلامي به طور رسمي در آموزش و پرورش منطقه 6 تهران استخدام شد و به تدريس در مقطع راهنمايي پرداخت. احمد ابومحبوب در اولين سال از بازگشايي دانشگاه بعد از انقلاب فرهنگي، در رشته زبان و ادبيات فارسي دانشگاه تهران پذيرفته شد

وي در رشته زبان ايتاليايي و كامپيوتر هم نمره قبولي را كسب كرده بود اما به دليل علاقه‌اش به زبان و ادبيات فارسي، تحصيل در همين رشته را ادامه داد و در سال 1364 مدرك كارشناسي خود را گرفت ودر سال 1369 مقطع كارشناسي ارشد را در دانشگاه علامه طباطبايي به پايان رساند. ابومحبوب سپس در دوره دكتراي همان رشته و در همان دانشگاه پذيرفته شد اما به دليل اشتغال وي در آموزش و پرورش، موفق به ثبت نام در آنجا نشد. اما او در دانشگاه آزاد واحد علوم تحقيقات هم جزو پذيرفته شدگان بود و به همين دليل، موفق به كسب مدرك دكتري زبان فارسي از اين دانشگاه شد. وي مي‌گويد: «بعد از اين كه مدرك كارشناسي ارشد را گرفتم در مقطع دبيرستان مشغول به تدريس شدم. چند سالي است كه در گروه‌هاي آموزشي خدمت مي‌كنم و به همين سبب با همه دبيران ادبيات دبيرستان‌هاي منطقه ارتباط دارم كه اين ارتباط در برپايي كارگاه‌ها و سخنراني‌ها. برگزاري مجمع، ضمن خدمت و... نمود پيدا مي‌كند.

كتاب‌ها
ديوان رباعيات اوحدالدين كرماني، تصحيح، نشر سروش، 1380، چاپ دوم
ساخت زبان فارسي، تاليف، نشر ميترا، 1383، چاپ سوم
كالبد شناسي نثر، تاليف، نشر زيتون، 1376، چاپ دوم
عروض و قافيه و نقد ادبي، تاليف، نشر هما، 1374، چاپ اول
يك حبه قند فارسي (10 جلد)، تاليف، نشر زيتون، 1382، چاپ چهارم
فرهنگ چهار زبانه علوم اجتماعي، ترجمه، نشر سفير، 1369، چاپ اول
درهاي و هوي باد، تاليف، نشر ثالث، 1380، چاپ اول
گهواره سبز افرا، تاليف، نشر ثالث، 1382، چاپ اول
كك كوهزاد، تصحيح، نشر نغمه زندگي، 1381، چاپ اول
معروف كرخي، تاليف، نشر نغمه زندگي، زير چاپ
فمينيسم‌هاي ادبي، ترجمه، نشر افراز، زير چاپ

مقاله‌ها
جام و حضور، مجموعه مقالات علوم انساني، 1379، دانشگاه آزاد واحد جنوب
كامپا، ادبيات و فلسفه، 1383، خانه كتاب
جامعه شناسي و رمان فارسي، ادبيات و فلسفه، 1382، خانه كتاب
نگرش و ارزيابي در نقد ادبي، مجموعه مطالعات علوم انساني، 1367، دانشگاه آزاد واحد جنوب
بومگرايي و ادبيات، نفكا،كتاب اول، دانشگاه آزاد واحد تنكابن
در تمثيل و ارسال المثل، رشد آموزش ادب فارسي، 1372، وزارت آموزش و پرورش
تاملي در استعاره كتابي، رشد آموزش ادب فارسي 1371، وزارت آموزش و پرورش
هساشعر، شعر نو مازندران، گيله‌وا، ضميمه شماره 32، رشت
مكانيسم تطورات ادبي، كلك، 1378، تهران
تحليل ساختاري منطق الطير، ادبيات و فلسفه، 1377، خانه كتاب
جامه دران، ادبيات و فلسفه، 1379، خانه كتاب
ساختار زبان شعر امروز، ادبيات و فلسفه، 1379، خانه كتاب
فسون فسانه، ادبيات و فلسفه، 1379، خانه كتاب
نامه داستان، ادبيات و فلسفه، 1379، خانه كتاب
نگاهي به رستم و سهراب، ادبيات و فلسفه، 1379، خانه كتاب
نگاهي به بوطيقا، ادبيات و فلسفه، 1379، خانه كتاب
شيخ اوحددر آسياي صغير، ادبيات و فلسفه، 1380، خانه كتاب
سالمرگ ريكاردوريش، ادبيات و فلسفه، 1380، خانه كتاب
اللمع قي التصوف، ادبيات و فلسفه، 1380، خانه كتاب
شناسه كتاب، بيدار، 1382، تهران
دگرديسي انسان و گياه، يگانه، 1382، دانشگاه آزاد واحد شمال
اهل اصيل آب، ويژه نامه، 1378 انجمن آثار و مفاخر گيلان
طنز در شعر گيلكي شيون، ويژه‌نامه، 1379، انجمن آثار و مفاخر گيلان
شيون، شاعر شاليزاران، ويژه‌نامه، 1381، انجمن آثار و مفاخر گيلان
امثال و حكم تاريخي، ادبيات و فلسفه، 1382، خانه كتاب
عرفان ستيزي و عرفان گرايي، حافظ، 1384، تهران
نقد ادبيات كودكان و نوجوانان در ايران باستان، اناهيد، 1384، تهران
فلسطين در شعر معاصر عراق، شعر، 1373، تهران
نگاهي به ديدگاه‌هاي نقادي، شعر، 1374، تهران
شناسه كتاب، ديدار، 1382، تهران
فرهنگ گذشته و نيازهاي امروز، هستي، 1379، بنياد فردوسي
استتيك و زيبايي شناسي در چشم‌انداز عرفان، روزنامه اطلاعات، 1365، تهران
فرماليسم و ملكوت (كارگاه نقد)، رودكي، 1386، تهران
بوطيقاي شعر مشروطه و اشرف‌الدين حسيني، رودكي، 1386، تهران
سپرده به زمين افول يوزپلنگان، روديك، 1386، تهران
پيشينه و بررسي تطبيقي سماع مولانا با رقص‌هاي باستاني و اقوام بدوي، فصلنامه هنر، 1386، تهران
نگاهي به دانشنامه امثال و حكم تطبيقي، كتاب ماه ادبيات، 1386، تهران

ترجمه مقاله
متافيزيك شعر و منطق در سنت‌هاي شرقي، دكتر سيدحسين نصر، فصلنامه شعر، 1382
شاعري كه ادبيات و فرهنگ فارسي را براي آمريكاييان آورد، سوزان دو موويتز، فصلنامه شعر، 1383
فرماليسم روسي، پاتريشيا واو، رشد آموزش ادب فارسي، 1371
سوسورو تدوري ادبي، پاتريشيا واو، رشد آموزش ادب فارسي، 1371
تحليل و تفسير متن واقعگرا، ديويد لاج، بوطيقاي نو، 1374
چرا رمان اهميت دارد؟، دم.اچ.لارنس، رودكي، 1386

ارايه مقاله به همايش‌ها
دايره وجودي و ادراكات قلبي، همايش جهاني ملاصدرا، 1378، بنياد حكمت اسلامي صدرا
شعر منصور اوجي، كارنامه يك شاعر، 1383، ادبيات و فلسفه
نقد دانشگاهي در ايران، وضعيت نقد در ايران، 1381، ادبيات و فلسفه
زبان پرنياني، بيهقي و مخاطبان عصر ما، 1382، ادبيات و فلسفه
بوطيقاي شعر مشروطه، بزرگداشت نسيم شمال، 1384، شوراي گسترش زبان فارسي
زندگي و مرگ در آثار هدايت، بزرگداشت صدمين سال هدايت، 1381، تهران (پاتوق فرهنگي)
نقش نيما در ادبيات امروز، بزرگداشت نيما، 1373، دانشگاه تنكابن
سبك شناسي، همايش معلمان تهران، 1378، تالار فرهنگ تهران
ادبيات داستاني امروز ايران، همايش معلمان ورامين، 1379، تالار آموزش و پرورش ورامين
ادبيات مهاجرت، همايش منطقه‌اي نگرشي بر ادبيات معاصر، 1385، دانشگاه آزاد اسلامشهر
سنت عشق و عشق سنتي در شعر سيمين، شصت سال ادبيات امروز ايران، بزرگداشت نيما، 2006 ، Toronto university
به ميهماني نيما، بزرگداشت نيما، 1371،  اداره آموزش و پرورش بلده


  (برشی از گفت و گوی خبرگزاری ایبنا .اصل این مطلب را در این جا ببینید )

 

یادداشت های من در سایت شعر نو : نگاهی به غزل پگاه عامری

درود بر تمامی دوستان

غزلی خواندم از خانم پگاه عامری ، مختصری بر آن می نویسم ، امید است ، سودمند باشد . ابتدا غزل را می خوانیم :

چه روزهاي تباهي كه بي تو سر شده است
و برگ تازه ی تقویم هم  هدر شده است
به وسعت همه ي روزها و خاطره ها
نگاه منتظر من چه دربدر شده است
ببین حضور تو در این ترانه ام گم شد
اميد و خنده ي من نيز مختصر شده است
سکوت ِ معبد ِ بی زائرم که در آن هم -
طنین ناب دعا نيز بي ثمر شده است
ببین جوانه زده عشق در دل ِ آهن
تمام شهر از اين قصه باخبر شده است
عجیب نیست دل من ! که عاشقی چون من ،
خيال دائمي اش «شايد» و «اگر» شده است

 

 

 

پگاه عامری ، بیشتر از چند ماهی نیست که شعر می گوید ، هفت یا هشت ماه . از شعر منثور آغاز کرد که بیشتر تحت تاثیر شعر منثور شاملویی بود به عبارتی بهتر و رساتر ، رگه هایی از شعر شاملویی در آن بود ، خاصه در به کارگیری افعال که بحثی است ، در حوزه ی زبان که توضیح آن وقتی دگر می طلبد . سایه یک اندیشه ی زمخت میکانیکی در شعرهایش نمایان بود که بی شک برخاسته از جان او در لحظات متفاوت زندگی اش بود . البته او چندان بر زبان مسلط نبود اما حضور اندیشه در شعرش مهم ترین مساله بود که رنگی دگر به کلام او می داد . عامری پس از چندی قدم زدن در این فضا بی آن که توفیق چندانی پیدا کند به غزل رو آورد . این دومین غزل اوست . غزلی زیبا ، ساده که باید او را تحسین کرد .

موسیقی بیرونی غزل او بر اساس الگوی عروضی : مفاعلن ، فعلاتن ، مفاعلن ، فعلن بحر مجتث مثمن مخبون محذوف استوار است . در تمامی ابیات این نوع موسیقی ، بقاعده و اصولی است و خللی دیده نمی شود .

قافیه و ردیف که یکی از مصادیق موسیقی کناری است ، در این غزل ، خوب و بجاست . کلمات قافیه : سر ، هدر ، در به در ، مختصر ، ثمر ، خبر ، اگر  است که هیچ حرف الحاقی ای ندارد و حرف روی در این کلمات « ر» است . مهمترین مساله در این غزل به کارگیری ردیف فعلی است . اساسا بیشترینه ی غزل های ناب دربرگیرنده ی ردیف فعلی هستند . خاصه افعال معین مثل بود و است وشد که با حضور این گونه افعال زبان به طبیعت واقعی گفتار نزدیک می شود و این یعنی یک گام برای رسیدن به سادگی در عین برخورداری از محتوا و بیان خوب . ردیف در این غزل ، یاری شایانی به سادگی و اساسا نزدیکی زبان به طبیعت گفتار کرده است . در یک کلام ، موسیقی کناری در این غزل با توجه به سادگی اش در خدمت وحدت اندام وار غزل است و مانند برخی از شعرها جزئی جداگانه و متمایز به حساب نمی آید و این یکی از حسن های این غزل ناب است .

مضمون کلی این شعر ، تغزل است با محوریت عشق . به قول منزوی :

و عشق روشنی کائنات بود و هنوز

چراغ های کواکب تمام پائین بود

عشق در غزل عامری در خطابی به سوم شخص غایب نمود می یابد . به کارگیری کلماتی چون « ببین » صحت این مدعا را اثبات می کند .

ببین حضور تو در این ترانه ام گم شد

و

ببین جوانه زده عشق در دل ِ آهن

در مجموع ، حکایت عشقی با شکایت و شکفتن مضمون اصلی این غزل است .

شیوه های بیانی برخی از موتیف ها در این غزل تکراری اند مانند در به در شدن نگاه منتظر

به وسعت همه ی روزها و خاطره ها

نگاه منتظر من چه در به در شده است

زبان، ساده و صمیمی است . واژگان در خدمت بیان احساس شاعر است . آنچه بازتاب روان اوست بر محور همنشینی کلمات جای می گیرد . عامری به دنبال واژگان کم کاربرد و اساسا بازی های مضحک زبانی نیست . ترکیب زیبا و گوشنواز « سکوت معبد بی زائر » نمونه ای از تلاش او در حوزه زبانی و ترکیب سازی است

بیان غزل ، بیانی حرفی است اگر چه با مقطع این غزل ، بیان تشبیهی با ادات تشبیه رخ می نماید .

این نمای کلی غزل عامری است . حالا بیت به بیت به بررسی دقیق تر غزل او می پردازم :

چه روزهاي تباهي كه بي تو سر شده است

و برگ تازه ی تقویم هم  هدر شده است

بیان تغزلی سر شدن روزها آن هم روزهای تباهی موید فضای تغزلی شعر است . شاعر به شکلی زیبا مفهوم فراق را در بیانی امروزین ارائه می دهد . تناسب زیبای روزها و تقویم گره زبانی این بیت است . مضمون هدر شدن برگ تازه ی تقویم جالب و خواندنی است

به وسعت همه ي روزها و خاطره ها

نگاه منتظر من چه دربدر شده است

نخستین مساله ای که باید در بخش موسیقی این غزل اشاره می کردم و اکنون بدان اشاره می کنم گوشنوازی خوب بیت های این غزل است که نشان از آن دارد که شاعر با دقت از کلماتی سود می جوید که گوش نواز است . مثل همین مصرع :

به وسعت همه ی روزها و خاطره ها

نرمی و انعطافی که در این مصرع است بسیار گوشنواز است . وسعت روزها و خاطره ها تخیل زیبای شاعر را در این بیت می نماید . اگر چه همان طور که اشاره کردم ، در به در شدن نگاه منتظر ،تکراری است و البته برای عامری این ضعف نیست. شاعر ابتدا با درک سنت به سوی تجدد می رود .

 ببین حضور تو در این ترانه ام گم شد

اميد و خنده ي من نيز مختصر شده است

بیتی زیبا ، شیرین و در ادامه ی بیانی تغزلی . وقتی آن کس که دوستش می داری ،نباشد امید و خنده نیز مختصر می شود خاصه در تغنی های آدمی که همان ترانه است . گم شدن حضور معشوق در ترانه که آوای روح انسان است ، امید و خنده را نیز مختصر می کند

سکوت ِ معبد ِ بی زائرم که در آن هم -

طنین ناب دعا نيز بي ثمر شده است

بیت الغزل این شعر همین بیت است . نخست باید به تناسب زیبای واژگانی چون معبد و زائر و دعا اشاره کنم که موجد گره زبانی دو مصرع شده است . این گره های زبانی نخستین اصل تناسب در شعر است . ترکیب زیبای سکوت معبد بی زائر در خدمت بیت و بیان احساس شاعر و اساسا وحدت اندام وار غزل است . بی شک هر شعرخوان عاشقی با خواندن این بیت به شاعر دست مریزاد می گوید .

 

 ببین جوانه زده عشق در دل ِ آهن

تمام شهر از اين قصه باخبر شده است

به نظر من شعر روایتی از روان آدمی است . البته شعر خوب . در این بیت نمودی از شخصیت شاعر نهفته است : جوانه زدن عشق در دل ِ آهن . این بن مایه شعری در عین سادگی زیباست . حکایت همیشگی عاشقی و رسوایی : با خبر شدن شهر حکایت اصلی این بیت است .

 

عجیب نیست دل من ! که عاشقی چون من ،

خيال دائمي اش «شايد» و «اگر» شده است

 

حدیث نفس در خطاب دل من شکل می گیرد . این گونه حدیث نفس ها در شعر کلاسیک ما سابقه دارد . تناسب زیبای عاشق و شاید و اگر ، تناسبی زیبا و ظریف است .

باری ...  در پایان به خانم پگاه عامری پیشنهاد می کنم که همین راه را پیش گیرد که افق آینده اش با تلاش آفتابی است .

با مهر

مهدی خطیبی

 

 
  BLOGFA.COM